عباس اقبال آشتيانى
52
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
مرگ آن را ترك نمىگفتم چه مردم آن خوشمعاشرت و مهماننوازند و شهر از جهت كثرت كتب متقن بىهمتاست . » ( ترجمه از معجم البلدان ياقوت - ص 509 ، 510 - ج 4 . ) حكومت مرو را در اواخر ايام سلطان محمد خوارزمشاه شخصى داشت بنام مجير الملك شرف الدين مظفر ولى چون عم اين شخص مرتكب جرمى شده بود خوارزمشاه او را از حكومت مرو خلع كرد و بهاء الملك نجيب الدين را بجاى او گماشت . مجير الملك همواره ملتزم ركاب خوارزمشاه بود تا آنكه اين پادشاه از ماوراءالنهر به طرف ترمذ گريخت و از آنجا باهل مرو پيغام فرستاد كه با مغول از در مسالمت درآيند و شحنهء ايشان را بپذيرند ولى بهاء الملك از ترس با جمعى از كسان خود و بزرگان مرو شهر را رها كرده به يكى از قلاع خارج مرو رفت و كسى را به قائممقامى خود در آنجا گذاشت و چون لشكريان جبه و سبتاى رسيدند شيخ الاسلام شمس الدّين حارثى و قاضى شهر قبول ايلى نمودند و پيشكشهاى لايق تقديم سرداران چنگيزى كردند . بعد از فرار سلطان محمد به جزيرهء آبسكون مجير الملك خود را از مازندران بمرو رساند و قريب 7000 از تركمانان و لشكريان را دور خود جمع آورد و چون مادر او سابقا جزء كنيزكان در حرم خوارزمشاه سر مىكرده و سلطان محمد او را به پدر مجير - الملك بخشيده بود سوداى سلطنت و جانشينى خوارزمشاه را نيز در دماغ خود جاى داد و از هر طرف رنود و اوباش گرد او را گرفتند . مردم شهر سرخس در اين اوان به صلاحديد قاضى خود شمس الدين در مقابل مغول سر اطاعت پيش آوردند و شحنهء ايشان را پذيرفتند اين قاضى با شيخ الاسلام مرو نسبت داشت و بين او و شيخ الاسلام مرو مكاتبات مىشد و چون شيخ الاسلام مايل بود كه مثل ايام عبور لشكريان جبه و سبتاى مرو را تسليم ايشان نمايد و شحنهء مغولى را بپذيرد محرمانه در اين باب با قاضى سرخس خويش خود مكاتبه مىكرد و به او پيغامها مىفرستاد . مجير الملك بر اين قضيه اطلاع يافت اما با شيخ الاسلام از اين بابت چيزى نمىگفت تا روزى كه شيخ الاسلام هنگام وعظ صريحا نسبت به دشمنان مغول بدگوئى كرد ، مردم بر او شوريدند ولى شيخ الاسلام گفتهء خود را از روى سهو و اشتباه قلم داده از شر مردم آسوده شد اما طولى نكشيد كه كسان مجير الملك يكى از فرستادگان او را پيش